آوینا فرشته کوچک ما

اولین باری که سینما رفتی

آوی نای عزیزم اولین باری که سینما رفتی برای دیدن فیلم شهر موشهای 2 بود. پنج شنبه 20 شهریور 1393 بابا از روز قبل بلیط سینما را گرفته بود و اولین سینمایی که رفتی پردیس آزادی بود. سینما پر بود از بچه هایی که با پدر ومادرشون برای دیدن فیلم آمده بودند ، پدر ومادرهایی که به نظرم شوق و ذوقشون بیشتر از بچه ها بود شهر موشها یاد آور دوران خوش بجگیشون بود! من خودم یادم هست شهر موشهای یک را با خاله سمی ( دختر عمومم) رفتیم دیدم یادش بخیر. فیلم شروع  شد و شما هم توی بغل بابا داشتی تماشا می کردی و لذت می بردی تا اینکه رسید به جایی که اسمشو نبر را نشون داد و اونجا بود که ترسیدی (خدایی یه کم هم ترسناک بود و البته زشت) و به بابا می گفتی دی...
21 آذر 1393

مامانی و آوینا ( قسمت دوم)

سلام دوستان عزیزم ما بعد از یک غبیت بسیار طولانی برگشتیم حتما تا حالا ما را فراموش کردید. سعی می کنم از این به بعد تنبلی نکنم و خاطرات دخترکم را ثبت کنم تا براش به یادگار بمونه. آوینا عاشق خونه مامانی هست و هنوز تو ماشین هستیم داریم می ریم خونه میگه بریم خونه مامانی. تقریبا یک سال پیش وقتی از خواب بیدار می شد  اگر خونه خودمون بودیم میامد پیش من و بهش شیرش را   می دادم می خورد ولی خونه مامانم  از اتاق میامد در دیدرس مامان و روی زمین می نشست و غر می زد تا مامانم بغلش کنه و بهش شیر بده حتی الان هم گاهی اوقات میره روی پای مامانم می خوابه وشیر می خوره! حسابی خودش را لوس می کنه  و البته نازش خریدار دا...
22 تير 1393

مامانی و آوینا (قسمت اول)

آوینا به معنای حقیقی عاشقه مامانمه البته  به نظر من طبیعی هست چون مامانم واقعا برای آوینا زحمت کشیده و خیلی دوستش داره و هواش را داره. وقتی آوینا را باردار بودم کم و بیش ، بیشتر  خانه مامانم بودم وقتی هم که دکتر گفت سر کار نرو و استراحت کن ، مامانم گفت بیا اینجا من خیالم راحتتره و من از اول مهر تا  تولد آوینا آنجا بودم بعد از تولد آوینا هم که بازم رفتم خانه مامانم ، مامانم و بابا می گفتن اینجا باش تا آوینا کمی جون بگیره بعد برو و این بعد برو شد دو روز مانده به عید سال 90 هیچ وقت روزی که می خواستم برم خو نمون یادم نمی ره من گریه می کردم مامانم هم گریه اش گرفته بود شاید با خودتون بگید چقدر لوسه ولی باور کنین دست خودم نبود....
12 آبان 1392

تشکر ویژه از شبکه پویا

همه با شبکه پویا آشنا هستین و میدونید که اکثر کارتونهایی که پخش می کنه تکراریه ،بیشرش ماله دهه شصته البته برای ما تکراریه نه بچه ها، به نظر من این کارتونها خیلی از لحاظ محتوایی بهتر از کارتونهایی الانه که موضوع بیشترشون چنگ و خونریزیه. البته کارشناسان حوزه کودک معتقدند که بیشتر از 20 دقیقه بچه ها نباید تلویزیون نگاه کنند. چون اثرات مخربی دارد . اما تشکر ویژه من از شبکه پویا صرفا به خاطر برنامه لالایی هست که هر شب از ساعت 10:30 تا 11 شب پخش می کنه (یادتونه بچه که بودیم ساعت 9 که می شد باید می خوابیدم و  سالهای بعد رادیو یه برنامه داشت که ساعت 9 قصه می گفت تا بچه ها بخوابن ترانه اش هم این بود گنجشگ لالا ، مهتاب لالا .... فکر کن...
12 مرداد 1392

ای سرزمن من تو سرزمین من

تا حالا کلیپ ای سرزمین من را که شبکه تماشا پخش می کنه را دیدین ؟ آوینا عاشقشه تا شروع   می شه میدوه میره جلوی تی وی و شروع می کنه به خوندن و سرشار می شه از انرژی  دستاش را توی هوا تکان می ده و من شادی در عمق وجودش می بینم و لذت می برم گاهی اوقات هم می بینم داره شعر را با خودش زمزمه می کنه البته فعلا تا اینجاش را از حفظه ای سرزمین من تو سرزمین من گل حیات من شکفته شد در این چمن و آخرش هم می گه ای ایران که البته توی متن شعر نیست. امیدوارم فرزندان ایران زمین همیشه شاد و سلامت باشن و به ایرانی بودنشون افتخار کنن متن شعر را براتون می ذارم: ای سرزمین من تو سرزمین من گل حیات من شکفته شد در این چمن ...
28 تير 1392

بازگشتی دوباره

سلام دوستان عزیزم بعد از مدتها آمدم گردو غبار اینجا را بتکونم جواب آزمایش آوینا را گرفتیم  وقتی آزمایش را گرفتم با مطب دکتر تماس گرفتم که ببرم نشانش بدم که منشی گفت: تیر ماه زنگ برنین وقت بگیرین من گفتم یعنی بعد از انت خابات گفت : بله. سروش گفت می برم به دکتر اداره نشون میدم که خدا را شکر آوینا هیچ مشکلی نداشت. خدایا شکرت امیدوارم همه بچه ها همیشه شاد و سلامت باشن   ...
28 تير 1392

چکاب

  دو هفته قبل از عید زنگ زدم تا برای آوینا وقت بگیرم برای چکاب خدا را شکر مشکلی نداشت اما چون غذا نمی خورد مامانم اصرار می کرد حتما بچه را ببر دکترخودش! ( آوینا را من پیش دو تا دکتر می برم چون دکتری که از نوزادیش آوینا را می بردم پیشش خیلی وقت بد می ده و فقط سه روز در هفته ویزیت می کنه و خیلی وقتها در دسترس نیست اما دکتر حاذقی هست بنابراین زمانهایی که نمی تونم ازش وقت بگیرم که البته بیشتر مواقع در آن زمان آوینا سرما خورده می برمش پیش دکتری که نزدیک خانه مامانم هست خدایش دکتر خوبیه و تشخیصش هم خوبه و در ضمن خیلی خوش برخورده و در مواقعی که از استرس و اضطراب درای خفه می شی خیلی بهت آرامش می ده و کمکت می کنه ( یکدفعه یک مو...
11 ارديبهشت 1392

مادرم روزت مبارک

امروز روزِ توست، ای مهربان‌ترین فرشته‌ی خدا. بگو چگونه تو را در قاب دفترم توصیف کنم؟ صبر و مهربانیت را چطور در ابعاد کوچک ذهنم جا دهم؟ آن زمان که خط خطی های بی‌قراری ام را با مهر و محبّتت پاک می‌کردی و با صبر و بردباری کلمه‌ به کلمه ی زندگی را به من دیکته می‌گفتی خوب به خاطرم مانده است. و من باز فراموش می‌کردم محبت تشدید دارد. در تمام مراحل زندگی، قدم به قدم، هم پای من آمدی، بار ها بر زمین افتادم و هر بار با مهربانی دستم را گرفتی. آری، از تو آموختم، حتی در سخت ترین شرایط، امید را هرگز از یاد نبرم. یادم نمی&zwnj...
11 ارديبهشت 1392

دوستت دارم

ساعت 12:15 پشتم را کردم طرف آوینا تا اگه خدا بخواد، بخوابه. آوینا خودش را انداخته روی من و در گوشم می گه: دوستت دارم . میگم :منم دوستت دارم عزیزم و غرق لذتی بی پایان می شم. دوستت دارم توی بغلم بچلونمش اما می ترسم سر وصداش در بیاد و بقیه از خواب بپرن. عزیزم چقدر بزرگ شدی انگار دیروز بود که اینقدی بودی. چقدر دلم تنگ شده برای بوی خوش نوزادیت . ...
31 فروردين 1392